درگیریهای گسترده و مسلحانه ناسیونالیستهای مسلح جدائی طلب بلوچ با دولت پاکستان بیش از یک و نیم دهه است که ادامه دارد. نیروهای امنیتی و نظامی پاکستان هم با بیرحمی ظالمانهای بصورت مستقیم و غیرمستقیم به دستگیری، شکنجه و نابودی فیزیکی بخشی از نیروی فعال جوان بلوچ دست زده اند. در نتیجه این کشمکشهای خونین اکثریت مردم ساکن بلوچستان از بلوچ وغیر بلوچ متحمل لطمات غیرقابل جبرانی شده اند. بطوریکه فقر و بیسوادی در ایالت بلوچستان دامان اکثریت جامعه را با شدت بیشتری فرا گرفته و آن را در مسیر سیاسی خطرناکی قرار داده است. از همین زاویه شرایط موجود در بلوچستان پاکستان به تجزیه و تحلیلی انتقادی نیاز مند ست.
ملت نرم و ملت سخت در میان اقلیت های قومی :دیدگاهی از درون اقلیت ها
ایوب حسین بر
هدف مقاله این است که دو نگرش ذهنی یا نرم، و عینی یا سخت از ملت و نتایج عملی آنها را در میان اقلیت های ملی/قومی توضیح بدهد.
بر متن حاکمیت طولانی تمامیت خواهی مبتنی بر دیدگاههای قومی و دینی(فارس مداری و شیعه مداری) از ملت، در ایران، چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی، ملزومات ساختن جامعه ای دموکراتیک با درجه ای معقول از پولورالیسم و عدم تمرکز از میان رفت. شکافهای بین مرکز و پیرامون و بعبارت دیگر شکاف بین آنچه دولت-ملت مدرن نامیده می شد و گروههای زیر مجموعه این پدیده در ایران، عمیق تر شد و تبعیضات بعد گسترده ای بخود گرفت.
باومن (۱۹۲۵-۲۰۱۷) یکی از شناخته شده ترین تئوریسین های علوم اجتماعی در نیم قرن اخیر است که در غناسازی و یا آفرینش تئوری های مرتبط به جهانی شدن، مصرف گرائی، جامعه پسامدرن، و بویژه جامعه سیال نقش مهمی بازی کرده است. باومن در گفتگوئی مفصل که در کتاب کم حجمی آمده است در مورد هویت سخن می گوید[۱]. این گفتگو در مورد زندگی باومن نیست اما زندگی او پر از گره گاههایی است که مسئله هویت را طرح می کنند.
در میان بخش مهمی از ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج، تلاش برای رها شدن از سلطه رژیمی که آنها بدرستی عامل مهم تبهکاری، فساد ، دروغ، نابرابری، سرکوب، ویرانگری و فقر در ایران می بینند با شوق زیادی همراه بوده است. اما چندان عجیب نیست که در شرایط ذوق زدگی و این باور درست یا نادرست که موانع درحال فروریزی است، بسیاری به دام ساده اندیشی بیفتند. در چنگ این زود باوری است که افق دید و نگاه به تجربیات و شواهد محدود می شود. جای تعمق در اهداف و استراتژی را، سطحی نگری و زودباوری و پناه به شعارهای پوپولیستی می گیرد. در شرایط سخت زندگی تسلیم به سرنوشتی که “هر آنچه پیش آید خوش آید” و یا “هرچه بشود از اینکه بدتر نمی شود” هم بیشتر تسهیل می شود.
سخنان مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه پرنفوذ سنیان زاهدان در مورد “آسیب شناسی” ویروس کرونا به موضوعی جنجال آفرین تبدیل شد. هم از اینجهت که نقش قم را در شیوع کرونا در ایران بمیان کشید و هم از اینجهت که نقش بسیار پرهزینه شیعه سازی دانشگاه جهانی المصطفی (جامعه المصطفی) را ناقض وحدت شیعه و سنی قلمداد کرد. اظهارات مولوی موجب شکاف عمیقتر بین او و مقامات دینی-سیاسی جمهوری اسلامی شد. حال ببینیم او چگونه به آسیب شناسی این آفت بهداشتی-ویروسی پرداخت؟ چرا اظهارات او به چنان جنجالی منجر شد؟ چرا در این شرایط مولوی به این سخنان روی آورد؟ مسیر احتمالی این شکاف چه خواهد بود؟ ادامه خواندن چین و کرونا: مولوی عبدالحمید و جامعه المصطفی←
در ایران تنور انتخابات مجلس در حالی رو به داغ شدن می رود که بازار فساد و تباهی، شکاف فقر وثروت و نابرابری و تبعیض هم همچنان گرم است و کشور در آستانٔهٔ جنگ خانمانسوز دیگری قرار دارد. ادامه خواندن ایران: انتخابات مجلس و سرنوشت دگراندیشی←
این کتاب مجموعه ای از مقالات انتقادی نسبت به ناسیونالیسم و درک ناسیونالیستی از ملت و حق تعیین سرنوشت ملی است. هسته اصلی کتاب در مورد ناسییونالیسم قومی چه در شکل مرکز (شونیستی) و چه پیرامونی اش (اقلیت) این است که یک ناسیونالیست با روشی گزینشی تفاوتهایی را که عادی است انتخاب می کند و یا می آفریند. سپس انها را بنحوی صییقل می دهد که به اصول سیاسی و مبنای شکاف های عمیقی بین “ما” و “آنها” تبدیل شوند و خصوصیتی عینی بخود بگیرند. با باد کردن بیشتر همین مصالح ذهنی خود فضا رامشحون از نفرت انگیزی می کند که سرانجام می تواند به جنگ و خونریزی و تصفیه دیگران بینجامد. برای ناسیونالیست در قدرت این “دیگران منفور” خارجیا ن آنسوی مرز و “نوکران داخلی” اشان و برای ناسیونالیست پیرامونی این “دیگران منفور” همان همسایه های بغل دستی اند که تا دیروز رفیقان جانجانی و حتی خویشاوند بودند و حالا رنگ و یا زبان و یا دین و فرهنگ متفاوت اشان غیر قابل تحمل دیده میشود.
حق تعیین سرنوشت ملی را با برخوردی انتقادی یک تز گمراه کننده می بیندکه به جای دموکراتیزه کردن هر چه بیشتر جامعه و نفی تبعیض و ستمگری در هر شکل اش “حق” را به یک کلیت ساخته شده ذهنی می دهد که آن را بمثابه یک موضوع عینی، طبیعی و ذاتی تعریف می کند.
در لینک زیربلافاصله نسخه الکترونیکی را که عنوان انگلیسی دارد ولی در پایین نسخه چاپی آن را می بینید.
حالا چرا این همه طایفه گری در بلوچستان؟ موضوع جالبی است. تا دوران انقلاب اسم مرد (موضوع زن را که گویا “وجود” هم ندارد جداگانه باید بحث کرد) تنها “الف” بود اما حالا می شنویم که همان “الف” تبدیل شده به “سردار الف خان” و یا در مواردی “سردار سید الف خان” و یا “میر سید الف خان” و غیر آن . بویژه اگر موفق نشده باشد در حوزه دین به عناوینی همچون شیخ الحدیث، مولانا، مفتی، قاری،( گاه همرا با عنوان سید) دست یابد، یعنی در حوزه ای که هم اکنون از جهات زیادی مرجح دیده می شود. پیدایش این همه “طایفه بزرگ” چرا؟ (“بزرگ” که صفت جدیدی است هم دارای بار پاتریونیستی و عاطفی است و هم بیان صف آرایی و رقابت است) قبل از انقلاب افراد جامعه بمراتب کم سوادتر و بیسوادتر و جامعه هم بمراتب از حالا عقب مانده تر بود. قبیله و عشیره بود ولی از حالا هم ضعیف تر نمود داشت و هم صحبت از ان محدود تر.
روی آوری بسیار بی سابقه سنیان در سیستان و بلوچستان به دینداری صرف نظر از دلایل اجتماعی و سیاسی آن، به تحلیل جدی سیاست های سرکوبگرانه و تبعیض آمیز دینی و قومی جمهوری اسلامی نیاز دارد. چنانچه از روی میزان فعالیت دینی و روی آوری مردم بدین قضاوت کنیم می توانیم بگوئیم این منطقه به یکی از مذهبی ترین منطقه های ایران تبدیل شده است. با آنکه جمعیت سنی این استان از ۲۰ تا۲۵ درصد سنیان کشور بیشتر نیست ولی تقریبا ۷۰ درصد همه تبلیغات و فعالیت های نهادینه و سازمان یافته دینی سنیان در این منطقه صورت می گیرد.